خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زدکه عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود
گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارتشروع وسوسهای در من، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاریکه هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود
اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّابهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام منفریبکــار دغلپیشه، بهانه اش نشنیـدن بود
چه سرنوشـت غمانگیزی، که کرم کوچک ابریشمتمام عمر قفس میبافت، ولی به فکر پریدن بود
برچسبها: خیال
•㋡ُ•㋡ُ•㋡ُ•㋡ُ•㋡ُ•㋡ُمیدانـ ـم...میـ ـدانـ ـم واقعـی نیستی...به خداوندی خدا میدانم امـ ـا...بازهم به خـ ـواب من بیـ ـا...!به این حضورت دلـ ـخوشـ ـم....چهره ات در بیداریـ ـم فـ ـراموش شده...اما در خوابهایم چشمـ ـان زلالـ ـت مرا به تـ ـب وامیدارد...!!!حضورت را دریغ نـ ـکن...حتـ ـی اگـ ـر واقعی نباشد....!!•㋡ُ•㋡ُ•㋡ُ•㋡ُ•㋡ُ•㋡ُ√√سـَلـآمـ√بـهـ وبـمـمون خوشـ اومـدے√√بخـونـ بـَد نظـر بـدـه√آهـنـگهـ وبمـون قـط نـڪنـ روشـ حـسـآسـَمـ√√پنجـرـه تبلیغـآتـو ببنـد چـونـ ازشـ مـُتنفرمـ√تبـآدُلـ لینـڪ و لـوگـو انجـآمـ میشـهـ√√البتهـ قبلشـ همـ لوگـومـون همـ وبمـون رو بلینـڪینـ لطفـاً√هـمـیـنـ...√√تــآریـــخ اِفـــتـ
نیم ساعت پیش،
خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد…
آواز که خواند تازه فهمیدم…
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام!
حسین پناهی
برچسبها: نیم ساعت, خدا, حیاط, سرو, ایوان
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...دخترک خودش رو جمع و جور کرد،
سرش رو پایین انداخت و خودش رو تاجلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد،
تو چشمای سیاه و مظلومدخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس
و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردامادرت رو میاری مدرسه
می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد...
بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:خانوم... مادرم مریضه...
اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم
که دیگه از گلوش خون نیاد...اونوقت می شه برای خواهرم